تبلیغات

معنی زهد:

 "زهد" در لغت، به معنی بی اعتنایی، و زاهد كسی است كه در عین كار و تلاش، به دنیا بی اعتنا باشد.

و در اصطلاح زهد، ضد رغبت و میل به دنیا است؛ یعنی روی گردانی از خوشی‌های دنیا و اموال و منصب‌ها و چیزهای دیگری كه با مرگ زائل می‌شود.

زاهد كیست؟

با بیان فوق معنی زاهد هم كاملا مشخص می‌شود. پس زاهد كسی است كه رغبت و تمایلی به دنیا ندارد و اگر ملیاردها ملیارد پول و مال و منال هم داشته باشد و مقامات بزرگ اجتماعی هم داشته باشد؛ هر موقع ازش خواستند آنها را ترك كند بتواند به راحتی از آنها جدا شود. چون دل به آنها نبسته كه اسیر آنها شود.

روزی مردم به شیخ احمد غزالی گفتند: تو همه روز، ذمّ دنیا و مدح فقر می کنی و خلق را بر قطع علایق تشویق می نمایی، در حالی که خود، چند طویله اسب و استر بسته ای. این حدیث، چگونه است؟            او در جواب گفت:  «من میخ طویله در گِل زده ام نه در دل».

مراتب زهد:

1. پائین‌ترین درجه زهد آن است، كه دل انسان میل و محبت به دنیا داشته باشد، ولی آن را با مجاهده و سختی ترك كند.

در مرتبه پایین زهد باید گفت كه هیچ كسی نیست كه بچه خودش را دوست نداشته باشد و یا از اینكه دارای اموال و مقاماتی مادی و معنوی است خوشحال نشود؛ اما مهم این است كه آرام آرام از آنها دل بكند و به هیچ عنوان اجازه ندهد این زیبایی‌های فریبنده باعث شود او مرتكب گناه شود.

به عبارت دیگر مرتبه پایین زهد این است كه انسان میل به دنیا و دوری از حرام و انجام واجبات را در یكجا جمع می‌كند.

از نیروی جسمانی، قدرت تفكر، زیباییها و رفاه و ... كه خدا بهش داده لذت می‌برد و در عین حال بموقع، نماز خوانده و روزه می‌گیرد و با این اسبابی كه خدا به او داده، گناه نمی‌كند.

2.  درجه متوسط زهد آن است كه دنیا در نظر او زیباست، ولی آن را در مقایسه با آخرت و نعمتهای آن حقیر می‌شمرد و به همین دلیل با میل و رغبت، دنیا را ترك می‌كند.

فرق این درجه با درجه قبلی این است كه در آنجا هم مثل این درجه، ترك دنیا و گذشتن از لذات دنیوی و ... انجام می‌شود لیكن برای زاهد كمی سخت است كه بتواند از آنها دل كنده و مثلا دست از خوردن در ماه رمضان و نیز دست از كارهای شخصی موقع نماز بردارد و به روزه و نماز مشغول شود. اما در این درجه دوم، او با میل و رغبت و بدون هیچ تعب و سختی دست از آنها مشغله‌های دنیوی بر‌می‌دارد.

همان لذتی را كه می‌خواهد از نوشیدن و یا خوردن و یا حتی درس خواندن ببرد؛ با لذت اخروی مقایسه می‌كند و با میل و اشتیاق فراوان به طرف قیامت متمایل می‌شود.

3.  درجه سوم این است كه دنیا مطلقاً در نظر او اهمیتی نداشته و آن را هیچ بداند و به همین دلیل با شوق و رغبت از آن كناره گیری می‌كند، كه این والاترین درجه زهد است. و فرق اساسی این قسم با دو قسم قبلی این است كه در این مرتبه، اصلا رغبتی به دنیا ندارد و زیباییهایی در دنیا نمی‌بیند.

اگر می‌بیند به مقام و رتبه‌ای رسیده و یا حتی پیشرفت علمی داشته و دارای مال و مكنت فراوان است؛ آنها را فانی، بی‌ارزش دانسته و مانند امانت بسیار زودگذری در دستان خود می‌بیند و كوچكترین محبتی به این مشتهیات ندارد.

زهد در غذا؟ زهد در لباس؟ زهد در استفاده از اسباب دنیا؟

با بیان مراتب زهد، در این سه مورد و نیز موارد دیگر از قبیل زهد در علم و ... هم روشن می‌شود. اگر انسان به این مسائل میل دارد ولی با این حال، به سختی مراقب خود است كه این امور منجر به گناه نشود تازه در مرتبه اول زهد است.

اگر به اینها میل و رغبت دارد و به راحتی می‌تواند از آنها گذر كند و گناه نكند در مرتب دوم است. و .....

نكته‌ای كه شاید از این سوال مد نظر شماست این است كه چه اندازه باید از لباس و غذا و ... استفاده كرد؟

آنچه كه مهم است و باید عرض كنم اینكه ما انسان هستیم و آن به آن در بوته آزمایش هستیم و از این آزمایش‌ها این است كه نباید نسبت به هم‌نوع خود و بالاتر از هم‌نوع، نسبت به هم كیش خود بی‌اعتنا باشیم. و خدای نكرده ما از بهترین غذاها و لباسها و خانه‌ها استفاده كنیم و حال آنكه اطلاع داریم عده كثیری از مردم، بدون غذای شب و بدون لباس و خانه مناسب زندگی می‌كنند.

انسان زاهد لازم نیست كه به همه آنها رسیدگی كند، چرا كه اصلا امكان ندارد و تفاوت افراد از حیث تواناییهای جسمی و هوشی و امكاناتی از فلسفه‌های اصلی آزمایش انسانها است و تا بود چنین بود و تا هست چنین است.

در باب زهد آنچه كه به نظر حقیر مهم است این است كه اگر انسان می‌تواند با لباس ده هزار تومانی زندگی را سپری كند نباید به دلیل چشم‌هم‌چشمی‌های ابلیسانه، به فكر لباس صد هزار تومانی و .. باشد.

كما اینكه در سیره پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام)، حكایتهای مفید و مفصلی در این باب نقل شده است.

پس انسان زاهد در خوردن و آشامیدن و پوشیدن لباس و خانه و ... پایین‌ترین سطح جامعه و حداقل قشر متوسط جامعه را در نظر می‌گیرد و خودش را با آنها تطبیق می‌دهد نه اینكه خودش را با اقشار بالای جامعه تطبیق دهد.

البته باید تاكید كنم كه داشتن چنین زندگی شخصی، از حیث خوراك و ... منافات با این ندارد كه انسان ثروت زیادی داشته باشد و یا اینكه دارای وجهه و مقام اجتماعی و علمی بالایی باشد؛ چرا كه از این ثروت به نفع خود استفاده نمی‌كند و همین خود اصلی‌ترین زهد است؛ بلكه از ثروت و مقام و توانایی علمی و جسمی خود برای بهبود زندگی مردم و مسلمین استفاده كرده و از آنها برای اعتلاء اسلام استفاده می‌كند.

از این موارد در خود شهر اصفهان فراوان بوده‌اند و هستند كه نمونه بارز آن در عصر حاضر حضرت آیةالله‌العظمی مظاهری هستند كه علیرغم وجود اموال زیاد در دست ایشان، برای استفاده شخصی خود آنها را به كار نمی‌بندد.

انسان زاهد غذا را به دلیل خوش‌مزگی آن و یا چرب و نرم بودن آن نمی‌خواهد و به اشتهاء نمی‌خورد؛ بلكه غذا خوردن او به این نیت است كه خدایا من این غذا را می‌خورم تا كمی نیرو داشته باشم و نیز این لباس را می‌پوشم كه مریض نشوم؛ و در نتیجه به نحو بهتری بتوانم تو را عبادت كرده و به بندگانت كه عایله تو هستند كمك كرده و نوكری كنم.

كاملا روشن است كه اگر كسی با این نیت غذا بخورد و با این نیت لباس بپوشد و با این نیت درس بخواند و با این نیت مسافرت كند و ... ؛ نوع غذا و نوع لباس و قیمت آن برایش مهم نیست و اینكه دیگران چه می‌گویند برایش مهم نیست و حرف دیگران را در مقابل امر الهی كالعدم فرض كرده و اعتنایی به آنها نمی‌كند.

 نشانه‌های زاهد حقیقی

1.     به آنچه دارد خوشحال نمی‌شود، و برای آنچه از دست می‌دهد اندوهگین نمی‌شود. اینكه من چنین و چنان استعدادی و چنین و چنان مالی و چنین و چنان جسمی دارم او را خوشحال نمی‌كند و باعث نمی‌شود كه او به این امور غره شود. در همه حال می‌داند كه ممكن است مانند حضرت ایوب همه چیز اعم از مال و ثروت و سلامتی و ... را از دست بدهم و همه اینها به یه اشاره خداوند بند است كه از بین برود و علیل و از كارافتاده شوم و دیگر در آن موقع چه جای غرور و نخوت است؟ و همینها باعث می‌شود كه بود و نبود آنها و در نتیجه اثرات بار شده بر آنها در حال او تفاوتی نداشته باشد و به عبارت دیگر:

2.     ستایش و نكوهش ناشی از برخورداری‌های و عدم برخورداری‌های دنیوی در نظرش یكی است و فرقی ندارد. چون همه این ستایشها و نكوهشها ناشی از امور زودگذر است. و حال كه چنین شد و فهمید كه همه این چیزهایی كه بعضی‌ها را خوشحال می‌كنند، ارزش خوشحال شدن ندارد و نیز فهمید كه اینها زودگذرند و نكوهش و ستایش ناشی از این امور از دست رفتنی و فناشدنی و زودگذر و بی‌پایه است، اعتمادش را به محلی بی‌بدیل و بی‌زوال گره می‌زند و با كسی كه همیشه هست و از همه چیز بالاتر است خودش را پیوند داده و در نتیجه:

3.     فقط با خدای تعالی مأنوس است و شیرینی عبادت بر قلب او غلبه می‌كند. از اینكه توفیق یافته و سر بر سجده گذاشته و گونه‌هایش را به خاك می‌ساید و عضو سمبل غرور یعنی پیشانی را به خاك می‌زند و می‌داند كه هر چه در سجده باشد كمترین شكری را نتوانسته است به جا بیاورد؛ لذت می‌برد.

لذت او در این است كه آن به آن، خدا از او راضی بشود. همیشه سعی می‌كند خلوتی پیدا كند و با او مشغول صحبت شود. به او بگوید و از او بشنود.

به او بگوید كه خدای بزرگ و بلند مرتبه؛ بنده ناچیزی در گوشه شهری كه جزئی بسیار ریز از ایران مخلوق تو و از آسیای مخلوق تو و از كهكشان راه شیری مخلوق تو است؛ با تو نجوا می‌كند. و آنگاه وقتی كه می‌خواهد به فرمایش خدای مهربان‌تر از مادرش گوش بدهد می‌شنود كه خداوند می‌فرماید:

ادعونی استجب لكم. مرا بخوانید كه اجابتتان كنم.

من یجاهد فینا لنهدینهم سبلنا هر كس كه در راه ما تلاش كند ما راه رسیده به درگاه بی‌نهایت عشق و عطوفت خود را به او نشان می‌دهیم.