تبلیغات
سوال از شما و پاسخ از ما - مطالب بهمن 1390

*** هزار دوست كم است و یك دشمن بسیار ***

از مطالب ناب یادگاری(حتما بخون)

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:یکشنبه 30 بهمن 1390-10:18 ق.ظ

مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد. تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جواب سؤال فرزانه خانم

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:پنجشنبه 20 بهمن 1390-08:03 ب.ظ

سلام

سلام علیكم و رحمةالله

با عرض خسته نباشید به شما.

شما هم خسته نباشید

من دو سوال شرعی دارم كه خیلی ذهنم رو مشغول كرده و جوری شدم كه ابدا از فكرش بیرون نمیام.

1)             چه جوری میشه بابت شكستن قسمی كه دست روی قرآن گذاشتم توبه كنم تا خداوند قبول كند؟

ركن اولی و اصلی توبه ندامت و پشیمانی عمیق قلبی است.

وقتی كه شما با نهایت ناراحتی از شكستن قسم خودتان اظهار پشیمانی می‌كنید در واقع بیش از 90% راه توبه را طی كرده‌اید.

قدم بعدی این است كه اگر شكستن قسم شما، منجر به از بین رفتن حقی شده است آن را جبران كنی.

ممكن است حقی كه ضایع شده است حق الله باشد كه باید قضاء آن را اگر قضاء دارد بجا آوری؛ و اگر حق مردم است آن را ادا كنی و اگر به خودت ظلم كرده‌ای به درگاه خداوند تبارك و تعالی كه از همه به ما مهربان‌تر است پناه برده و در زمان‌هایی مثل شب قدر و روزهای جمعه و یا بعد از نمازهای واجب گریه كنی و ناله بزنی و از خدا بخواهی كه تو را ببخشد.

اما نشانه قبولی توبه شما این است كه به جایی برسی و قدرتی در خودت ایجاد كنی كه اگر بدترین مشكلات هم پیش بیاد به هیچ عنوان آن گناه را انجام نداده و تكرار نكنی.

اگر توضیحات بیشتری می‌خواهید قسمی كه خورده‌اید با عین عبارتش را برای بنده بفرستید تا راهنمایی‌تان كنم.

2)            من دختری 18ساله هستم كه چند وقته با وجوده خونوادم حس تنهایی بدی میكنم و نیاز به همسرو در خودم میبینم وازین بابت خیلی در عذابم باعث افسردگیم شده اما پدرم معتقدند زوده ومنم نمیتونم این اجازه رو به خودم بدم كه خلاف حرف ایشون حرفی بزنم چون نقل بر بی حیایی میكنن. اما من نمیخوام به گناه آلوده بشم چندین جا خوندم كه از فرمایشات امام علی (ع)سن ازدواج دختران18تا20سالگیه. من خیلی از خدا میخوام كه راهو واسم هموار كنه مگر نه اینكه سنت پیامبره؟خداهم این غریزه رو در وجوده تمام موجودات قرار داده و هر مخلوقی رو جفت آفریده پس چرا با وجوده دعاهای زیاد من اتفاقی نمی افته؟ پدرم بدونه مشورت با من برای ازدواج من تصمیم میگیرند. خداوند این سنت رو قرارداد تا ما انسان ها از راه حلال نیازهامون رو برطرف كنیم مگر اینطور نیست؟ من خیلی عصبی و افسرده شدم لطفا جواب این دو سوال من رو بطور جداگانه بدید ممنون میشم. منتظرم لطفا هرچه سریعتر منو آگاهم كنید. مرجع تقلیدم آیت الله سیستانی هستند.

خواهر ارجمندم همیشه در طول تاریخ باورها و اعتقادات نسل گذشته برای نسل آینده مانند معمایی بوده و هست كه باید با تدبیر و اندیشه و بر اساس توانایی‌ها و قدرت فكری و اعتقادی منحصر بفرد دوران جوانی و شكوفایی ذهنی؛ آنها را به بهترین نحو ممكن حل كنند.

در این مرقومه‌ای كه داشتید چند نكته را می‌توان به عنوان مشكل جدی شما خواهر بزرگوار مد نظر گرفت كه به راحتی آب خوردن می‌توانید آنها را حل كنید.

البته اذعان به این مطلب را هم لازم می‌دانم كه تنها با تكیه بر نیروی جوانی و رشد و بالندگی این دوران می‌توانید این مشكلات را حل كنید و حتما باید با اعتماد به نفس كامل وارد این گود بشوید.

می‌دانم كه در دوران بسیار حاد و سختی قرار گرفته‌اید و احساس تنهایی كردن بدون همسر و به تبع آن احساس نیاز به ازدواج لازمه جداناپذیر این دوران است و اگر غیر از این بود می‌توانست دال بر مریضی باشد.

قبل از وارد شدن به نكاتی كه در نوشته شما بود این مطلب را نیز یادآوری كنم كه این دنیا، فقط برای امتحان ما انسانهاست و خداوند تبارك و تعالی بیش از هر كسی كه فكرش را بكنیم ما را دوست دارد.

شاید مشكلاتی برای ما پیش بیاید كه همه آنها بلاإستثناء از طرف خود خداوند تبارك و تعالی است و او ما را دوست دارد و این مشكلات را خلق كرده كه مثل دانه‌ گلی كه باید فشار و سختی خاك را تحمل كرده و رشد كند و به شكوفایی رسیده و زیباترین گلها را از بین خاك بیرون بدهد؛ ما نیز رشد كرده و  از بین این مشكلات رد شده و به بهترین دوران زندگی انسانی خود برسیم.

بنابراین در تمام این حالات و در لابلای این مشكلات فقط و فقط به خدا توكل می‌كنیم و فقط و فقط از او یاری طلبیده و هر لحظه در صدد جلب رضایت او می‌كوشیم و مطمئن هستیم كه بعد از این همه مشكلاتی كه خداوند به ما داده، رشد و بالندگی واقعی ما را هم هبه و هدیه خواهد نمود.

اما در مورد پدر و مادر باید بگویم كه آنها لازم الإطاعة هستند و تا زمانی كه بر خلاف حكم خدا و پیامبرش چیزی نگفته‌اند شما باید احترام‌شان را نگه داشته و امرشان را اطاعت كنید. و این مطلب را آزمایشی از طرف خداوند عزیزمان تلقی كنید كه می‌خواهد قابلیت شما را در اطاعت‌پذیری سنجیده و در آینده با نعمات عدیده بسیار بهتری این سختی‌ها را جبران كند.

چون فرموده بودید مقلد آیةالله‌العظمی سیستانی هستید لذا بنده هم عین فتوای ایشان را در مورد پدرتان كه مانع ازدواج‌تان می‌شود برای‌تان می‌نویسم:

«اگر دختر باكره نباشد و یا اینكه باكره باشد ولی پدر و جد پدری اجازه ندهند كه با مردی كه همتای او شرعا و عرفا می‌باشد ازدواج كند ... اجازه آنان لازم نیست».

با این فتوای مجتهد شما و اینكه گفته‌اید نمی‌خواهم به گناه آلوده بشم باید بگویم كه اگر مردی شایسته كه بتواند شما را خوشبخت كند پیدا شد می‌توانید حتی بدون اجازه پدر ازدواج كنید.

همان خدایی كه به شما امر فرموده از پدر و مادر اطاعت كنید در مواردی كه اطاعت از پدر و مادر باعث گناه شود كه حرمت خدا را می‌شكند، تكلیف را از دوش شما برداشته و می‌فرماید از ایشان اطاعت نكنید.

با این جواب سوالات بعدی شما نیز حل می‌شود و خودتان متوجه می‌شوید كه خداوند به بندگان خود بصورت مستقل توجه خاص داشته و آنها را نفر به نفر مورد توجه قرار داده و مخاطب قرار می‌دهد و اگر كسی حتی پدر مانع عبودیت انسان شده و او را به گناه بكشاند و یا پدری كاری كند كه دخترش به گناه بیفتد، از درجه اطاعت ساقط می‌شود.

خلاصه كلام اینكه در این عالم خلقت خداوند تبارك و تعالی به هیچ عنوان راضی نیستند كه شما حتی یك بار گناه كنید و برای گناه شما هیچ توجیهی قابل قبول نیست و باید تنها و تنها از خدا اطاعت كنید.

 در مورد این نكته كه فرموده بودید پدرتان بدون اجازه شما تصمیم به ازدواج می‌گیرند باید عرض كنم كه ایشان حق تصمیم مستقلانه در مورد شما را ندارند و باید شما نیز در ازدواج با شخصی كه مورد پسند پدرتان هست رضایت داشته باشید.

تا اینجا یه طرف قضیه را گفتم.

اما نكته دیگری را نیز متذكر می‌شوم و آن اینكه:

تا می‌توانید سعی كنید با نماز و روزه و عبادت و تهجد رابطه خودتان با خدا را روز به روز تقویت كرده و كاری كنید كه به هیچ عنوان نفس اماره نتواند به شما دستور دهد.

روزی عده‌ای به دستور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به جنگ رفتند و بعد از آنكه از جنگ برگشتند پیامبر به ایشان فرمودند: «آفرین بر شما كه جنگ كوچك را تمام كردید و بر شما باد كه به جنگ بزرگ بروید». اصحاب گفتند: یا رسول الله جنگ بزرگ كدام است؟

حضرت فرمودند: «جهاد با نفس»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: كسی كه می‌تواند بر نفس خود غلبه كند از كسی كه بتواند به تنهایی شهری را فتح كند، شجاع‌تر است.

خواهر ارجمندم! قبول می‌كنم و با تمام وجود درك‌تان می‌كنم كه در دوران طوفانی و حساس زندگی هستید و این دوران طوفانی كه با سختی‌های تمام پشت سر گذاشته خواهد شد حساس‌ترین دوران زندگی شماست. و در این دوران طوفانی نهایت سعی‌تان بر این باشد كه كاری نكنید كه بعد از خوابیدن طوفان، پشیمان شوید و هزار بار بر نفس خود نفرین و لعن كنید چرا در آن لحظات طوفانی معقولانه‌تر حركت نكرد.

در این دوران هست كه شخصیت شما شكل خواهد گرفت و در این دوران هست كه زندگی نود ساله آینده و نیز زندگی اخروی شما معلوم خواهد شد.

با تمام ریزبینی و با توكل و توسل و تفكر و تأمل تمام، لحظه لحظه زندگی را مورد كنكاش قرار داده و در همه لحظات فقط جلب رضایت خداوند مد نظرتان باشد و از او بخواهید كه كمكتان كند و از ائمه اطهار علیهم‌السلام بخواهید كه برای‌تان دعا كنند.

بخصوص به بی‌بی فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها)، بیشتر متوسل شو و در نظر بگیر كه چه مصیبتهای سنگینی بر ایشان وارد شد اما آنها یك لحظه هم از حكم خدا خارج نشدند.

همیشه فكر كن كه مثل حضرت ابراهیم علیه‌السلام كه دستور داده شد سر پسرش را ببرد و بعدا بدون اینكه پسرش را از دست بدهد به قرب الهی رسید به شما هم چنین دستوراتی رسیده است و بدون اینكه چیزی را از دست دهی قرب الهی را به دست خواهی آورد.

ممكن است كه فكر كنی اطاعت از این امر خدا سخت‌تر از به آتش رفتن است اما بدان كه حضرت ابراهیم علیه‌السلام كه به عنوان بت‌شكن تاریخ مشهور شده، بعد از اینكه بت نفس خود را شكسته بود، بتهای دیگر را هم شكست و با آنكه می‌دانست نتیجه‌اش كشته شدن و به آتش افتادن خواهد بود، آماده به آتش افتادن شد اما آتش برایش به گلستان تبدیل شد.

در خاتمه برای شما خواهر بزرگوار آرزوی عبودیت تام نموده و از خداوند تبارك و تعالی می‌خواهم كه به احترام ائمه اطهار علیهم‌السلام لحظه لحظه زندگی‌تان را با غنچه‌های اطاعت و بندگی زینت دهد.

تأخیر در جواب و طولانی شدن جواب را عفو فرمائید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرزوی بیاورده نشده یك شهید

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-11:23 ب.ظ

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه خواهید خواند ، آخرین وصیت نامه یه جا مانده از نوجوان بسیجی ، شهید محمود عباسی  از رزمندگان گروهان نجف اشرف (لشکر 7 ولی عصر«عج») می باشد. این وصیت نامه در عین سادگی ، به طرز تکان دهنده ای ، نمایش دهنده روح بزرگ نوجوانی خوزستانی است. :


بسم الله الرحمن الرحیم                                      

قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یخرهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین   ۱۴ـ توبه

ای دل بکن بکوی شهیدان زیارتی / تا کی بفکر این زر وصال و عمارتی
جز آرزوی قبر حسین بر دلم نبود / اینست راه عشـق اگـر با بصـارتی

با سلام و درود برهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران ... و با سلام و درود بیکران به شهیدان ...
پدر و مادرم در حال رفتن به منطقه هستم ... همه چیز را فراموش کردم :

ز شوق دوست سر و پای خود چنان گم کرد/ که میانه دو شط آن امام تیمم کرد

اگر چیزی کم و کسر نوشته ام یا کسی را از قلم انداخته ام مرا ببخشید ...
دوستانیکه قبلا با هم بودیم و شهید شده اند مرا صدا می زنند ...
از شما عاجزانه استدعا دارم مرا ببخشید و حلال کنید ، چون از خانه فرار کردم و به جبهه آمدم تا دین خود را به اسلام و شهداء ... ادا کنم ... و به این دو مقصد یکی را برسم ، یا زیارت قبر شش گوشه حسین یا همانند یارانش به فیض شهادت نائل گردم ... دعا کنید با یاران امام حسین محشور گردم ...
دوست دارم با لباسی که شهید می شوم به خاکم بسپارید تا روز قیامت فرا رسد با لباس خونین ...سر از قبر در آورم ... همه ما مسئولیم و باید فردای محشر جوابگوی پیغمبر و ائمه و شهدا باشیم ...برای غریبی و مظلومی اسلام گریه کنید که از همه طرف ،خارج و داخل برای شکست او می کوشند . شما را بخدا دلتان برای اسلام بسوزد ، نه برای شهداء . آن ها آن راهی را که آرزو داشتند رفتند و رسیدند . ولی اسلام باید تا ابد زنده بماند . انشاالله تعالی ...
بعضی ها می گویند ، اسلام به شما جوانان احتیاج دارد ، باید کمک کنید . خیر! نظر بنده اینست که ما  جوانان به اسلام احتیاج داریم ، اگر به فکر آخرت خود بوده باشیم .
کوشش کنید هر چه می گوئید ، عمل کنید .

سعدی هر چند سخن دان مصالح گوئی/ بعمل کار برآید به سخندانی نیست

 پدرم!استاد! مرادم!
از راه دور دست های پینه بسته تو را می بوسم و همچنین دست های مادرم را می بوسم .
پدر جان! هر گاه مرخصی می آمدم خیلی دلم می خواست خم شوم و دست هایت را ببوسم ، متاسفانه رویم نمی شد . الحمدالله چند بار دست مادرم را بوسیدم ، اکنون که این آرزو را با خود بگور می برم ، امیدوارم با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا ببخشید و حلال کنید ...اگر چه خودسرانه به جبهه رفتم و شما را اذیت کردم ، امیدم این است که گذشته را فراموش کنید و صمیمانه حلالم کنید ، تا فردای قیامت در محضر قرب حق تعالی رو سفید باشم ...
از خواهر عزیزم ... عذر خواهی کنید ، چون نه برای عقدش نه برای عروسیش نتوانستم بیایم . و حتما او مهر خواهری را فراموش نمی کند و در عزای من شرکت می کند .
خواهشی دارم. از آخرین حقوقی که از بسیج گرفته ام طبق رسمی که داشته ایم به او شاد باش بدهید و از او بخواهید حلالم کند و شاد باش را هر اندازه خودتان صلاح می دانید وکیل هستید ...
سلام مرا به بچه های مسجدمان برسانید و بگوئید حلالم کنند و برایم طلب مغفرت و دعا کنند .
راستی اگر برادر خوانده ام رامین دریائیان آمد و چیزی خواست باو بدهید . خصوصا یک عکس می خواست . شاید رویش نشود بگوید ، اگر از عملیات برگشت .
در ضمن حمید طبری و علی بهزادی خیلی حق به گردن من دارند ،اگر چیزی خواستند به آن ها بدهید ، به عنوان یادگاری ، گرچه همه چیز از لوح خاطرم محو شده و یادم نیست . اگر کسی ادعای طلب کرد به او بدهید . که زیر دین نمانم و اندازه ای هم به فقیران واقعی بدهید تا برایم دعا کنند .

... یا زیارت یا شهادت

خدایا بتو پناه میبرم از نفسی که سیر نمی شود

محمود عباسی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس