تبلیغات
سوال از شما و پاسخ از ما - مطالب آذر 1390

*** هزار دوست كم است و یك دشمن بسیار ***

دیدنیها و خواندنیهای جالب

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:یکشنبه 27 آذر 1390-06:37 ب.ظ



حتما اینجا كلیك كنید تا این مناظر زیبا را ببینید


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه چیز در مورد كیوی

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-02:02 ق.ظ

کیوی سرشار از ویتامین‌ها، فلاوونوئیدها و موادمعدنی است.  کیوی حاوی انبوهی از  ویتامین C (حتی بیشتر از پرتقال) است و درست به‌اندازه موز پتاسیم دارد و منبع خیلی خوبی از بتا-کاروتین هم به شمار می‌رود.
تحقیقاتی که در کشور ایتالیا روی کودکان 7-6 ساله انجام گرفته، فواید بسیار بیشتری ازکیوی را بر روی دستگاه تنفسی ثابت کرده است. کودکانی که 7-5 سهم در روز از کیوی و مرکبات استفاده می‌کردند، درمقایسه با آنهایی که کمتر از هفته‌ای یکبار از این میوه‌ها مصرف می‌کردند، تا 44 درصد کمتر دچار خس‌خس شدند.
تنگی نفس تا 32 درصد، سرفه در طول شب تا 27 درصد، خس‌خس شدید تا 41 درصد، سرفه مزمن تا 25 درصد و آبریزش بینی تا 28 درصد کاهش یافت. این نتایج نه‌تنها به‌خاطر محتوی ویتامین C  و پتایسیم کیوی بوده است، بلکه به‌خاطر برخی از مواد موجود در کیوی است که هنوز به‌طور کامل شناخته شده نیستند.
این مواد احتمالاً فلاوونوئیدها هستند که به محافظت از سلول‌ها دربرابر تخریبات اکسیدشدن کمک می‌کند و درنتیجه برای مراقبت از DNA دربرابر تغییر و تخریب بسیار مفید است.
محافظت دربرابر استحاله ماکولار مربوط به سن (ARMD)
تحقیقات متعددی ثابت کرده‌اند که مصرف 3 سهم یا بیشتر میوه در روز (ازجمله کیوی)، درمقایسه با افرادی که کمتر از 5/1 سهم میوه در روز استفاده می‌کنند، خطر ابتلا به بیماری مربوط به چشم که استحاله ماکولار نامیده می‌شود (و عامل اصلی نارسایی بینایی در افراد بزرگسال است) را تا 36 درصد کاهش می‌دهد.
تحقیقی بر روی 110،000 زن و مرد انجام گرفته است که دهه‌ها به طول انجامیده است. جالب توجه است که در این تحقیق مشخص شد که بااینکه سبزیجات مقاومتی در برابر بیماری نشان نمی‌دهند، میوه‌های حاوی مقادیر بالای ویتامین C، A و E (مهمترین ویتامین‌های آنتی‌اکسیدانه) به محافظت دربرابر ARMD کمک می‌کنند..
 
خواص آنتی‌اکسیدانه کیوی
شایان ذکر است که کیوی حاوی مقدار قابل‌توجهی ویتامین C، E و A می‌باشد. ویتامین C آنتی‌اکسیدانی محلول در آب است که ثابت شده بدن را دربرابر رادیکال‌های آزاد محافظت کرده و سلامت افرادی که به‌طور منظم از آن استفاده می‌کنند را دربرابر همه انواع بیماری‌ها، از مشکلات قلبی-عروقی گرفته تا سرطان و چاقی، ارتقاء می‌بخشد.
به اثبات رسیده است که ویتامین E نیز خواص مشابهی دارد اما محلول در چربی است و درنتیجه مکمل ویتامین C و عملکرد آن می‌باشد. کیوی هر دو این ویتامین‌ها را به مقدار زیاد در خود دارد که به مراقبت از بدنتان دربرابر رادیکال‌های آزاد کمک می‌کند.
محتوی فیبر کیوی
محتوی بالای فیبر در کیوی با کنترل قندخون در بهبودی از بیماری‌هایی مثل دیابت و سرطان روده به‌ خاطراینکه فیبر به ترکیبات سمی می‌چسبد و به دفع آنها کمک می‌کند، تاثیر مثبت دارد.
همچنین ثابت شده است که فیبر سطح کلسترول خون را کاهش داده و وضعیت بیماران قلبی-عروقی را بهبود بخشیده و احتمال حملات قلبی را نیز کاهش می‌دهد.
خلاصه فواید کیوی
خوردن میوه کیوی انتخاب بسیار سالمی است و درموارد زیر مفید می‌باشد:
        پیش‌گیری از آسم
        پیش‌گیری از خس‌خس و سرفه مخصوصاً در کودکان
        محافظت از DNA  در برابر تغییر و تخریب
        فراهم آوردن مقدار قابل‌توجهی از آنتی‌اکسیدان‌ها و ویتامین‌ها
        کمک به پیش‌گیری از سرطان روده به ‌خاطر محتوی بالای فیبر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فواید عالی اهداء خون

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-01:59 ق.ظ

اهدای خون حدوداً فقط یک ساعت از وقت برنامه پرمشغله زندگی شما را می گیرد و درعوض جان یک انسان را نجات می دهد. اهدای خون نه فقط برای کسی که که سلولهای خونی را دریافت می کند، بلکه برای سلامت اهدا کننده نیز فواید بسیار دارد.
گرچه آشکارترین فایده اهدای خون، احساس فوق العاده ناشی از بخشیدن چیزی به کسی که به شدت به آن نیاز دارد است اما فواید آن بر سلامتی اهداکننده فراتر از اینهاست.
تحقیقات نشان داده است که، به طور کل، برخی مردم معمولاً بیشتر از میزان مورد نیاز روزانه خود آهن مصرف می کنند. مصرف آهن بیشتر از حد توصیه شده، تولید رادیکال های آزاد در بدن را بیشتر می کند. رادیکال های آزاد موجب ایجاد تغییرات سلولی می شود که عملکرد طبیعی سلولها را مختل کرده و خطر برخی بیماری های مزمن مثل بیماری های قلبی و سرطان را افزایش می دهد. این مشکل در مردها و خانم های یائسه حادتر می باشد چون خانم ها قبل از یائسگی در چرخه های عادت ماهیانه آهن اضافه را دفع می کنند. افرادیکه بیش از حد از گوشت قرمز استفاده می کنند نیز در خطر افزایش میزان آهن در بدن هستند.
اما اهدای خون چطور به افزایش میزان آهن کمک می کند؟ اهدای خون مقداری از این آهن اضافه را که می تواند موجب تولید رادیکال آزاد در بدن شود، بیرون می برد. درواقع، تحقیقات نشان داده است که مردهایی که خون اهدا می کنند معمولاً کمتر در خطر ابتلا به بیماری های قلبی قرار دارند. ازآنجا که بیماری های قلبی متداولترین علت مرگ در مردان است، این می تواند یکی از بهترین فواید اهدای خون بر سلامتی آنها باشد.
از کجا باید فهمید که بیش از اندازه آهن از دست ندهیم؟ قبل از اینکه اجازه اهدای خون به شما داده شود، سطح هموگلوبین شما که میزان آهن در بدنتان را ارزیابی می کند، بررسی می شود. اگر این سطح پایین باشد اجازه اهدای خون در آن روز به شما داده نمی شود. هر زمان که برای اهدای خون پیش قدم شوید، سطح هموگلوبین شما سنجیده می شود و فقط هر هشت هفته یکبار اجازه اهدای خون به هرکس داده می شود تا از خالی شدن بیش از حد آهن از بدنتان جلوگیری شود. این می تواند راه بسیار خوبی برای چک کردن مداوم میزان آهن خون نیز باشد..
با در نظر گرفتن فوایدی که اهدای خون بر سلامتیتان دارد درکنار فواید معنوی آن، مطمئناً اهدای خون داوطلبان بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد. فقط کافی است هر دو ماه یکبار یک ساعتی را روی یک صندلی اهدای خون استراحت کنید تا از کلیه فواید جسمی و معنوی آن بهره مند شوید. همیشه یادتان باشد شاید یک نفر نیازمند این بخشش سخاوتمندانه شما باشد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در مورد قهرمان دوران كودكی‌مان دهقان فداكار چه میدانیم؟ میدانید خود ایشان الآن منتظر فداكاری كوچك شما هستند؟

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:پنجشنبه 17 آذر 1390-05:15 ب.ظ

روزگار در این سالها به مراد دهقان فداکار قهرمان دوران کودکیمان نمی‌چرخد، او چند سال پیش در اقدام فداکارانه دیگری ضامن جوانی شد اما به دلیل فوت او و بی‌مسئولیتی خانواده‌اش مجبور به پرداخت اقساط وام از حداقل مستمری زندگانیش است.
دهقان فداکار چشم به راه اندکی مهربانی
مهر:برای هماهنگ کردن وقت مصاحبه شماره خانه اش را می گیرم؛ خودش تلفن را برمی دارد، سلام که می کند به زبان آذری چیزهایی می گوید که من متوجه نمی شوم اما من به زبان فارسی حال و احوال می کنم و پشت سرهم توضیح می دهم که خبرنگارم و برای چه زنگ زدم اما گوشش بدهکار نیست چون فارسی بلد نیست، پس نتیجه این می شود که بی مقدمه تلفن را روی من قطع می کند؛ اما بالاخره با کمک همکار ترک زبانمان با دهقان فداکار قرار ملاقات می گذاریم.

صبح جمعه راهی حصارک کرج می شویم همانجا که "ریز علی خواجوی" به همراه همسر پیر و ترک زبانش چهار سالی است که در خانه کوچکی زندگی و روزگارشان را سپری می کنند؛ وقتی می رسیم هر دویشان سرکوچه به استقبالمان آمده اند و به گرمی خوشامد می گویند؛ پیرمرد با کت و شلوار خاکستری و عصا بدست از پشت عینک نزدیک بینش نگاهی به ما می اندازد و کلاه شاپور مشکی اش را آرام روی سرش جا به جا می کند.

زندگی شان ساده به اندازه یک خانه کوچک در طبقه همکف یک آپارتمان با فرشهای گلدار قرمز، پشتی های قدیمی، چند قاب عکس یادگاری دوران جوانی، عکس پسرها، نوه ها و... و تابلویی که مزین به بسم الله است.

می نشیند درست روبری ما و رو به عکاس، انگار دارد برای برنامه زنده تلویزیونی صحبت کند، همین طور به لنز بزرگ دوربین عکاسی خیره شده و از خاطراتش می گوید از پاییز سال ۱۳۴۱ و آن شب سرد بارانی که ناجی مسافران قطاری شد که تا مرگ تنها چند قدم فاصله داشتند؛ از شبی که ریز علی خواجوی به واسطه آن نماد فداکاری چند نسل دانش آموز این مرز و بوم شد و شهرت ملی و حتی جهانی یافت.

" باجناقی داشتم که از میانه به خانه ما در روستا آمده بود و شب که شد قصد کرد که برگردد، هرچقدر به او گفتم که شب است و هوا هم بارانی، بگذار فردا صبح برو قبول نکرد که نکرد، گفت که دوستانش قرار است فردا برای بردن گوسفند به تهران بروند و او هم باید خودش را به آنها برساند. پس فانوسم را با تفنگ شکاری که داشتم برداشتم و با هم از کنار رودخانه راهی خانه رئیس ایستگاه راه آهن شدیم؛ وقتی او را سپردم به رئیس ایستگاه که برای رفتن راهنمایی اش کند، خودم کنار خط راه آهن را گرفتم و برگشتم، همین طور که می آمدم دیدم که بین دو تونل قطار که یک فضای باز ۵۰ متری داشت کوه به شدت ریزش کرده و ریل را بسته است".

ریز علی اول قصد می کند موضوع را نادیده بگیرد و راهی خانه شود اما بعد یادش می افتد که قطار مسافربری در همین ساعتها از ایستگاه راه آهن حرکت می کند و قطعا در برخورد با این سنگهای عظیم سرنگون خواهد شد، پس تصمیم به بازگشت به ایستگاه راه آهن می گیرد تا مانع از حرکت قطار به این سمت شود.

" با سرعت به سمت ایستگاه می دویدم اما به یکباره دیدم که قطار آرام آرام در حال آمدن است، این وسط باد هم فانوسم را خاموش کرد، نمی دانم چه شد اما کتم را در آوردم و نفت فانوس را رویش ریختم و کبریت را کشیدم و آن را آتش زدم و شروع کردم به دویدن سمت قطار"

تا اینجای ماجرا در کتابهای درسی تقریبا آمده اما ریز علی می گوید که سوزنبان این شعله آتش را ندیده و او مجبور شده با تفنگ شکاری اش چند گلوله به هوا شلیک کند تا شاید قطار از حرکت بایستد.

" با تفنگ چند گلوله که به هوا زدم قطار ایستاد و سوزنبان آمد پایین و شروع به کتک زدن و دادن فحش و ناسزا به من کرد که مردک این چه کاری است که تو می کنی و چرا با تفنگ شلیک کردی و خلاصه هر چه می آمدم توضیح بدهم فایده ای نداشت و حسابی کتک خوردم؛ وقتی رئیس ایستگاه و بقیه رسیدند و من را مواخذه کردند گفتم که به خدا جلوتر کوه ریزش کرده و بیایید خودتان ببینید، وقتی رفتیم و دیدند که راست می گویم، همه من را تشویق کردم و حتی مسافران قطار دست من را بوسیدند که جانشان را نجات دادم و این واقعه به خیر گذشت".

بعد از این واقعه ریزعلی خواجوی به شدت بیمار شد و نزدیک به ۴۰ روز در بیمارستان تبریز بستری می شود؛ " به علت شدت سرما و عرقی که بر اثر دویدن کرده بودم تمام ریه و رگهای خونی ام عفونت کرد و مجبور شدم برای درمان به تبریز بروم که من را عمل کردند و مجبور شدم همه گوسفندهایم را برای درمان بفروشم"

از او می پرسم که چطور شدی دهقان فداکار و وارد کتابهای درسی شد؟ می گوید که " یک روز در خانه بودم که در را زدند و گفتند رئیس آموزش و پرورش زنجان تو را خواسته، آخر آن موقع مدارس میانه زیر نظر آن ناحیه بود، گویا ماجرا را شنیده بود، من هم رفتم و آنجا از من خواست همه واقعه را برایش تعریف کنم، وقتی توضیح دادم آن را نوشت و سال بعد معلم روستا آمد در خانه مان که " ازبر علی مژده بده! تو رفتی توی کتابهای درسی! اسمم را گذاشته بودند دهقان فداکار"

معلمان و نیروی انتظامی فداکارند نه من!

دهقان فداکار که اسم شناسنامه ایش "ازبر علی حاجوی" است می شود "ریزعلی خواجوی" میلیونها میلیون دانش آموز ایرانی از دهه ۴۰ تا ۹۰، کسی که وا‍‍‍ژه فداکاری را برای کودکان و نوجوانان در ۴۸ سال گذشته معنی کرده است اما خود معتقد است که معلمان و ماموران نیروی انتظامی از او نیکوکارتر اند: " معلمان چراغ ملت هستند از پایین ترین افراد در جامعه تا رئیس جمهور را آنها تربیت می کنند؛ نیروی انتظامی هم ستون کشور است و می بینیم در کشورهایی که این دستگاه بد کار کرده مردم امنیت ندارند و نمی توانند راحت زندگی کنند."

بعد از مدتی که همه مردم کشور از طریق کتابهای درسی دهقان فداکار را شناختند، محمدرضا شاه می خواهد که ریزعلی را از نزدیک ببیند اما او به چند دلیل به دیدن شاه نمی رود؛ "اول اینکه من را ترساندند و گفتند که ممکن است شاه تو را بکشد و... بعد هم رئیس آموزش و پرورش ناحیه زنجان من را خواست و گفت که مدارکت را بیاور و نیازی نیست خودت بروی؛ تو که فارسی بلد نیستی و تهران را نمی شناسی و نمی دانی چطور باید بروی و ... ما می رویم و اگر هدیه ای دادند برای خودت می آوریم که من نرفتم و هیچ وقت هم از هدیه خبری می شد".

در دیدار با احمدی نژاد زبانمان گرفت

ریزعلی خواجوی را بعد از انقلاب هم مسئولان بارها می خواهند و از این نماد نوستالوژیک و سمبل فداکاری تشکر می کنند." در زمانی که دادمان وزیر راه و ترابری بود یکبار به دیدنمان آمد و چون دید وضع زندگیمان خوب نیست یک مستمری ۳۰۰ هزار تومانی برایمان تعیین کرد، چند سال پیش هم رفتیم ریاست جمهوری پیش آقای احمدی نژاد، وقتی می خواستیم وارد شویم همه وسایلمان را گشتند و تفتیش بدنی مان کردند و هم من و هم همسرم چون بار اول بود این چیزها را می دیدیم خیلی ترسیدیم چون آنجا سرباز زیاد بود و برای ما یک جورهایی عجیب بود، آنقدر ترسیده بودیم که وقتی آقای احمدی نژاد از ما پرسید مکه رفتید؟ کربلا رفتید؟ سوریه رفتید؟ هر سه بار زبانمان بند آمد و وقتی که گفت مشهد رفتید با اینکه رفته بودیم گفتیم نه و ما را فرستادند مشهد."

ریزعلی که حالا ۸۹ سال دارد دچار بیماری شده و به این دلیل که فرزندانش در تهران زندگی می کنند مجبور شده خانه ای را که در زنجان به او هدیه داده اند، بفروشد و خانه ای در حصارک کرج بخرد تا نزدیک محل زندگی بچه هایش سکونت کند؛ " پنج پسر و سه دختر دارم که جز یکی همه در تهران و کرج زندگی می کنند و ما فکر کردیم اگر بیماری سختی بگیریم کسی نیست که از ما مراقبت کند و به همین دلیل آمدیم که نزدیک بچه ها و اقواممان باشیم".

فداکاری دهقان فداکار پشیمانی به بار آورد

اما روزگار در این سالها به مراد دهقان فداکار نمی چرخد، او که چند سال پیش در یک اقدام فداکارانه دیگری ضامن یک جوان ۳۷ ساله شده بود حالا بدلیل فوت آن جوان و عدم همکاری خانواده اش در پرداخت اقساط مجبور است خود آنها را بپردازد. " چند سال پیش ضامن یکی از جوانهای روستایمان شدم که او فوت کرد، گویا خیلی از اقساط را هم نپرداخته بود، بعد از آن بانک شروع به کم کردن آن از حقوق من کرد، وقتی به خانواده اش که وضع مالی خوبی هم دارند، مراجعه کردم همسرش گفت که این وام را نمی پردازد و بهانه آورد و از آن به بعد ماهی ۱۰۰ هزار تومان از حقوق ۳۰۰ هزار تومانی من کم می شد تا اینکه این ماه سه برابر کم کرده اند و چیزی از حقوقم برای زندگی نمانده است، تا حالا نزدیک ۵ ملیون از وام را پرداخت کردیم و بیشتر از ۶ میلیون مانده است" این طور است که ریزعلی از فداکاری خود نسبت به این جوان پشیمان است.

" حتی وقتی به فرمانداری برای حل مشکل رفتم، به من گفتند که برو شکایت کن اما می دانم که این راه هم فایده ای ندارد و به جایی نمی رسد، من می خواستم این مسئله با حرف و ریش سفیدی حل شود ".حالا ریز علی و همسرش می گویند که شبها خواب چشم ندارند چون مجبور شده اند برای هزینه عمل چشم ریزعلی ۴۰۰ هزار تومان پول از کسی قرض کنند و حالا ندارند که به او بدهند.

سفره کوکب خانم در خانه ریزعلی

گفتگوهایمان تا ظهر طول کشید، ریزعلی و همسرش نمازشان را نشسته خواندند کهولت سن موجب کمر درد و دیسک کمر شدید در آنها شده، ریز علی وقتی در آخر نماز به ائمه اطهار دست بر سینه سلام می داد نام حضرت ابوالفضل را هم خواند که ناگهان اشک در چشمانش جاری شد و در آخر هم به همان زبان ترکی گفت" خدایا پرچم اسلام را سربلند و پرچم کفر را سرنگون کن".

سفره ناهار "صفیه خانم" همسر ریزعلی که پهن شد یاد درس کوکب خانم افتادیم که برای مهمانان سرزده اش سفره رنگینی انداخته بود، سفره صفیه خانم هم مثل او املت و پنیر داشت، مربای آلبالو و کره محلی و ترشی لوبیا سبز هم در آن چیده شده بود؛ ریز علی به کمک همسرش نان و پنیر می خورد و ما هم از املت خوشمزه صفیه خانم نگذشتیم.

من از دهقان فداکار، فداکارترم

صفیه خانم معتقد است که او از ریزعلی فداکارتر بوده اما شوهرش معروف شده و او گمنام مانده است:" زمان جنگ بود، من و ریزعلی روی زمین کشاورزی که نزدیک ریل راه آهن بود کار می کردیم که قطاری رد شد، من دیدم که لوموکوتیوهای عقبی قلابشان افتاده و از قطار جدا شده اند ، قطار بدون لوموکوتیو در حال رفتن است، دنبال قطار دویدم و خودم را رساندم و اطلاع دادم که چه شده، سوزنبان قطار را نگاه داشت و تشکر کرد و گفت که محموله قطار مهمات بوده که به جبهه های جنگ می رفته است".

ریز علی خود به جنگ نرفته است اما دو پسرش را به جنگ فرستاده که گویا یکی از آنها جانباز است.

دهقان فداکار دوران کودکی ما این روزها با همسرش زندگی می کنند و به همین داشته هایشان راضی اند، آنها به محبت مردمی که وقتی آنها را می شناسند کلی هیجان زده می شوند و آنها را با تعجب نگاه می کنند، به معلم هایی که هر از گاهی آنها را برای معرفی به دانش آموزان به مدرسه می برند و به مسئولانی که هر از گاهی یادی از آنها می کنند، دلخوش اند و به تابلویی که جمعی از دانشجویان ایرانی مقیم هامبورگ که در سال ۱۳۷۸ برایشان فرستاده افتخار می کنند. لوحی که در آن کودکان بزرگ شده و دانشمند امروز نوشته اند: " تو قهرمان دوران کودکی ما هستی، ما ترا هرگز فراموش نخواهیم کرد، تو همیشه برای ما قهرمان می مانی ریز علی!"



منبع: http://afkarnews.ir/vdcbfsb0.rhbz8piuur.html




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در كوره‌خانه زندگی چگونه باید باشیم؟؟؟

نویسنده :رسول دوستی
تاریخ:سه شنبه 15 آذر 1390-01:46 ب.ظ

مادری سه قابلمه به یک اندازه را روی سه شعله‌ی یکسان قرار داد و در هر کدام به مقدار مساوی آب ریخت. در ظرف اول یک هویج، در ظرف دوم یک تخم‌مرغ و در ظرف سوم چند دانه قهوه ریخت و به مدت زمان یکسان محتوای آن سه ظرف را حرارت داد. بعد بچه‌های خود را صدا زد و گفت: از این آزمایش چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟  بچه‌ها در مقابل سوال مادر جواب قانع‌کننده‌ و با معنایی نداشتند. مادر توضیح داد: در این عالم آدم‌ها در غبار زندگی، در جوش و خروش‌ها و چالش‌ها و سختی‌های زندگی یکسان نیستند.

برخی از آدم‌ها مثل هویج هستند تا درون یک مشکل قرار  نگرفته‌اند سفت و محکم‌اند ولی به‌محض اینکه در جوش و خروش زندگی قرار می‌گیرند شل می‌شوند و خود را می‌بازند. فرزندان عزیزم لطفا در مسیر زندگی مثل هویج نباشید.

 برخی از آدم‌ها در زندگی عادی و روتین زندگی شل هستند به‌محض آنکه با مشکل یا مشکلاتی برخورد می‌کنند سفت می‌شوند و حداقل خود را نگه می‌دارند (مثل تخم‌مرغ). بچه‌ها مثل تخم‌مرغ نباشید.

 اما برخی آدم‌ها در بلاها و سختی‌ها نه‌تنها خود را نمی‌بازند، بلکه به محیط هم انرژی می‌دهند، آن‌ها از محیط اثر نمی‌گیرند بلکه محیط را عوض می‌کنند. آن‌ها مثل قهوه عمل می‌کنند.تمام محیط را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، تمام محیط را معطر می‌کنند. به زندگی آب و رنگ و طعم می‌دهند و این‌ها هستند که زنده می‌مانند و زندگی‌ساز هستند. فرزندانم لطفا مثل قهوه باشید.




منبع: http://funnymail.persianblog.ir/post/327




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس